الشيخ محمد علي الگرامي القمي
96
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
اصالتى ندارد . اين وجود است كه مفهوم را نيز از ظلمات عدمستان به نورآباد تحقق و واقعيّت مىآورد . از معتقدين به اصالت ماهيت ، چون ابن سينا و شيخ اشراق ، مىپرسيم كه ماهيت قبل از تحقق و بعد از تحقق چه فرق كرده است ؟ چه طور ماهيّت قبل از تحقق و كينونت خارجى را اعتبار محض مىدانيد ، ولى ماهيت پس از تحقق خارجى را اصيل مىدانيد ؟ آنها مىگويند اينجا ماهيت ، رابطهاى با علت تحقق و واقعيتش پيدا كرده كه به خاطر همين رابطه اصالت پيدا كرده است . معمولًا رابطهى مزبور را « حيثيّت مكتسبهى از جاعل » جهت اكتسابى از ناحيه علت ، مىنامند . ما مىگوييم اين جهت اكتسابى از ناحيهى علت را تحليل كنيد ، حقيقت آن چيست ؟ اين چه جهتى است كه از علت خويش كسب كرده است ؟ جز وجود و هستى و واقعيت ؟ اگر جز وجود چيز ديگرى ( به فرض ) كسب كرده بود كه تحقق و واقعيت نمىيافت . بنابراين وجود است كه اصالت دارد و ماهيّت هم به وسيله وجود تحقق مىيابد . البته اصالت ماهيت در متن عقايد ذهنى عاميانه هر فرد جاى دارد . همه كس از انسان و حيوان و نان و آب و ميوه و . . . صحبت مىكند ، نه از هستى ؛ ليكن پس از كمى دقت روشن مىشود كه اگر پاى هستى در ميان نباشد ، مفاهيم همه امورى اعتبارى بيش نيستند ، و به تعبير قرآن كريم : « كسراب بقيعة يحسبه الظمئان ماء » « 1 » يعنى همچون سرابى در بيابانى كه شخص تشنه آن را آب مىپندارد . دليل ديگرى كه توجه هر فرد را برمىانگيزد ، اين است كه اگر ماهيّت اصيل باشد ، بايد در ذهن هم كه تصور مىشود و تحقق مىيابد همان اثر
--> ( 1 ) - / نور / 39